تو این یک سال هر مهمونی یا مناسبتی که بود یکی از عمه هام رو نمیدیدم یعنی یا من نبودم یا عمم.
خلاصه چندروز پیش بعد خیلی مدت ها عمه ام رو دیدم و خب من خیلی چاق شدم و خب من اولین جایی که تغییر سایز میده لپ هامه
و خب بهترین عکس العمل برای عمه ام بود که گفت...
وا !عمهههه
زنبور نیش ات زده باد کردی....
عالی بود
یک ساعت خندیدم بهش خدایی
چقدر تو با ظرفیت هستی دختر
چیزی نگفت آخه


بیخیالش:)
از دست این عمه ها
آره والا
خاطر تون جمع؛ لپ تونو یه دید میزنم و به ذهنم میسپارم،دِ بکش
همون باسلق
مثال راحت الحلقوم
اوکی

قابلی نداره
اگه اینجوره؛من چشامو میبندم
حالا چشمات و نبندجای لپ دماغ منو میکشی

این اضافه وزن هم معضلی شده برای خودش! من عکسهای چند سال پیشم رو نگاه میکنم میبینم خیلی وزن اضافه کردم. خب هیچ فعالیت فیزیکی مثل ورزش و پیاده روی ندارم. صبح تا عصر سر کارم. بعدش هم مستقیم دانشگاه میام خونه تا نصف شب تکالیف و درس خوندن. و البته یه زمانی هم برای اینترنت گردی! که تنبلی و اعتیاد من اجازه نمیده از این وقت بزنم!
من که قراره یه روزی لاغر شم حالا اون روز و خدا داند

تنبلی و اعتیاد رو منم دارم:((
نفرمایید بانو،بسی بسیار قابل داره


حالا بیزحمت چشاتوببندین؛ من یِ کوچولوخلاجتیم
یه چشمی باشه چی

خیلی خوب بود!
البته به مادر خانومی برخورد یکم


آقای بنیامین،



آیکن لپ کشی رو اختراع کردن؛
لذا با اجازه از شما ،
ما لپ های مبارک تان را دو دستی بکشیدم
خواهش میکنم قابل شما رو نداره