گاه نوشته های من

در جستجوی آرامش

گاه نوشته های من

در جستجوی آرامش

سلام همگی :))

اول از جشن عقد بگم که فوق العاده بود . خورشید دوستم اومد خونمون و باهم رفتیم جشن فک کنین جشن بدون فیلم بردار عالی بود :)))))) 

نمی دونم چرا سرم انقد شلوغههه

رانندگی و کلاس هام و بیرون و اینا ..

دارم بچه های کلاس رو جمع میکنم  کافه ۳۰ نفر خیلی سختههههه:((((

هوا خیلی گرمههه :(

+هنوز خونه زندایی نرفتم 

++ یه عالم پارچه های گل گلی نخی گرفتم عاشقشونم:))


سلام همگی 

الان چند روزه از ساعت یک ظهر برق میره .ولی دیروز افتضاح شده بود و تا ۱۱ شب برق نداشتیم .۳ بار در حد ۵ دقیقه برق اومد و بازم رفت .۱۰ ساعت بدون آب و برق خیلی سختههههه:(((

دندون بی عقل بی شخصیت که درنیومده داغون م کرده هنوزم به همون شدت اذیت میکنه:((

رانندگی هم باید برم و بالاخره گواهینامه رو بگیرم  ..

و در آخر دیشب کباب خوردیم و من و بابا مسموم شدیم :(((

و از صبح تا حالا گلاب به روتون  حالم خرابههه

+چقدر غر زدم :( شرمنده 

++ولی مسمومیت خیلی بدهههه

+++زندایی م زنگ زده میگ اگه دو روز نرم خونشون بامن قهر میکنههر چی بهش میگم آدم  نباید فامیل شوهرش و دعوت کنه خونش اونم دو روز گوش نمیدهبالاخره منم چون خیلی حرف گوش کنم ۲ روز میزم اونجا

قاطی نوشت

سلام اومدم :))

امروز صبح رفتم دندون پزشکی و این دندون بی عقل بی شخصیت که درنیومده داغون م کرد و نشون دادم و خب انگاری  باید جراحی ش کنن و من راحت میشم  از این همه درد:|

امروز ناهار عمه م ( همون پست نیش زنبور) اومد خونمون و چون گوشت قرمز نمیخوره تند تند بعد دندون پزشکی رفتم و مرغ و بستنی و میوه خریدم ولی تو راه کلید خونه رو  گم کردم و مادر خانومی منو میکشه :(((

تو گرمای ظهر برگشتم کل راه و پرس و جو کردم تا کلید و پیدا کنم ولی نبود :((

بعدازظهر هم با خانوم کوچولو و دوستم رفتیم خرید برای جشن عقد یکی از دوستام و برای خودم و بابام پارچه خریدم و برای خانوم کوچولو یه لباس که البته تنگه و باید عوضش کنم 

+عمه جان امروز تا تونست به همه چی من ایراد گرفت از غذا درست کردنم تا لباس پوشیدنم...

عمه جالبی دارم من :)

++ چرا پارچه متری ۶۳ هزار تومن  -_- مگه ما چه گناهی کردیم:((

+++ تیلو خوبه گفتم حرف زدنم نمیادا... این پست فقط و فقط به خاطر تیلو ی خوشگلم...


پس از کنکور

بالاخره تموم شد رفت:)))

سوال ها مثل همیشه هم سخت داشت و هم راحت..

جلوی کولر بودم و یخ زدم قشنگ چشام و دماغ  م قرمز شده بود و آبریزش داشت...

فکر کنم چله ی تابستون سرما خوردم:(((

دوستم که نه کارت ملی و شناسنامه اورد نه مداد نه پاک کن ...

شانس اورد ۶ تا مداد داشتما ولی پاک کن خانوم کوچولو رو نصف کرد خانوم کوچولو منو میکشه..-_-

وقتی که برگه رو دادم  قشنگ انگار ۱۰۰ کیلو بار از رو دوشم برداشته شد ...

مادر خانومی همراهم اومد و هی میگفت قبل رفتن سلفی بگیر

-_-

شب تا ۴ خوابم نبرد و خیلی شب سختی بود..

ولی الان مهم اینه که تموم شد چ خوب چ بد تموم شد رفت:))

از چندنفر پیشنهاد رفتن به دریا دارم امشب ولی خواب رو ترجیح میدم...

از همه تون ممنون خیلی کمکم بودید:))))

بابت دعاهاتون ممنونم رفقا؛)

کنکور

الان دارم به هزارها  جوون ۱۷ ۱۸ ساله فکر میکنم که قراره با یک آزمون ۴ ساعته دانشگاه و آینده و شغل (اگه هم شغلی باشه)

شون رو تعیین کنن..

میترسم از خودم که باز موفق نشم و سرافکندگی باشم برای خانوادم...

خانواده ای که دو تا دو رقمی ۵۱و۶۱ تجربی پارسال فامیل نزدیک منن و من با اینا هی چشم تو چشم میشم...

از کنکوری که باعث اضافه وزن بی سابقه ای شده که مطمئنا کم کردنش خیلی سخت میشه برام...

کنکوری که تلاش ۱۲ ساله ی آدم با یک امتحان ۴ ساعته برابری میکنه...

نمیخوام کنکور بدم...اصلا نمیخوام .. من بین تموم بچه های کلاس به خوش انرژی بودن معروف بودم الان یک آدم افسرده ی مسخرم...

آدمی که از حرف های اطرافیان خسته شده خستم از این که هر حرفی رو میشنوم و سعی میکنم نکته مثبت توش پیدا کنم و از طرف مقابل ناراحت نشم و جواب ندم...

از بس اسم کنکور شنیدم تموم تنم انگاری کهیر میزنه وقتی یه آدمی که آخرین بار که دیدمش تو ۳ سالگی م بوده هی زنگ میزنه و نمیخوام جوابشو بدم ولی مجبورم...

خلاصه که از سیستم آموزشی بدم میاد-_-

دعام کنید که بسی  محتاجم به دعاتون...